" دل "

اولین حرف دریا و لورا

خودی(6تاییا)

سلام کن رو به چشم خورشید, بگو به ظلمت خدانگهدار

کتاب درس غصه رو بنداز, دفتر مشق امیدو بردار

(آ)الف، ب(بابا)... کاف گاف لام، میم(مادر)

اجازه آقا!؟ اجازه خانوم!؟ (آ)اول، (آ)آخر

 

یه عمره دل راضیه به تصمیم سخت کبری ولی نمیشه

میون هرصد هزارتا دهقان یکیش ولی ریزعلی نمیشه


هزار صفحه درس نخوندم فدای اون راز توی سینه

خدا کنه که تا وقتی خونم بابام کارناممو نبینه


کاشکی کسی رازمو نفهمه, که قلبای مهر و موم و عشقه!

بین همه زرق و برق دنیا, سفره ی کوکب خانومو عشقه


حالا که صد ساله اون کلاغه, پنیرو بندازه از بلندی

ناخن انگشت دست پترس تو چشم راست بزبز قندی!


تو دیکته "دوستت دارم" رو راستی جدا نوشتیم یا که سرهم؟

تو اون شبا زیر نور مهتاب, امین درست گفته بود یا اکرم؟

چی میشه از خواب پاشم بفهمم که دشمنه اقا گرگه هستم
یه روزی چشم وا کنم ببینم خونه ی مادر بزرگه هستم

 

چی میشه دست کسی نذاره, یه نمره ی تک میون بیستام

چی میشه از خواب پاشم ببینم منم یکی مثل فوتبالیستام؟


چی میشه یک شب خدا بیاد و کنار من باشه تا سپیده؟

بلنده پیشونی کسی که, دلش بزرگه، دلش سفیده

 

چه روزگاریه روزگارم, چقدر این دل مث اناره

پر از غمه گاهی اما جز من کسی خبر از غماش نداره...

   + لورا و دریا قومآ ; ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٢/٤/٤
comment نظرات ()